امام وردی مرادی
اطلاعات تماس
توضیحات
به جای مقدمه: ملاقات با ایمان (از حمید محسنی)
ذهنم درگیر تدوین طرح پیشنهادی (به توصیه دکتر زارع) برای بازنشستگان و خاطراتی است که شاید فراموش شود؛ میدانم که بسیاری از آدمها و فضاها به تن آدم چسبیده و نیستی ندارد؛ بعدها در ناخودآگاه آدم جوانه میزند و از درز یک شکاف میزند بیرون. اما ... همیشه چیزی غایب است که اغلب مهمتر از خود خاطره است: همان چیزهایی که خاطرهها را میسازد؛ همینها میشود یک فضای نیستی یا شکافی در یاد و تن آدم که قرار بود خاطرهها را یادآوری کند؛ فضا و شکافی که خود انسان باشد. ایمان! ایمانی که دارد میرود!
صدای ایمان را میشنوم؛ همکارم (اماموردی مرادی). بیمقدمه میپرسم در همین جمع بازنشستههایی!؟
میگوید آره!
شوخیجدی از ایمان خاطره میخواهم؛ برای جا دادن در همین ستون بازنشستهها!
میگوید خاطره ماطره ندارم! فقط گواهینامه! هر چی چای و قهوه بخوای دارم. اما خاطره نه. بیا! این هم چای و این بیسکویت. سرم شلوغه. دنبال بیمه و بازنشستگی هستم و گواهینامه. پدر آدمو در میآرن! خاطره چیه!
راستش! ایمان با همین چای و قهوه و میوه و پذیرایی و بذلهگوییهایش خاطرهساز است. چهار پسر و دو دختر دارد. گاهی با هم خوشوبش داریم و شوخی میکنیم. راضی به نظر میرسد. این منش زندگیاش هست. بیشترمان ایمان را در سالن جلسات و همایشها میبینیم؛ یعنی تصویر اصلی ما از ایمان با همین بگوبخندها، و پذیراییهایش گره خورده! مدیریت دو سالن بزرگ جلسات، پذیرایی از همایشهای پرتعداد، با میهمانان جورواجور، و خردهفرمایشهایی که فراوان است! به همین خاطر، خردهکاری کم ندارد. اغلب با واگن مخصوصاش بین چند سالن و کلاس در راه است؛ گاهی ایمان را در ورودی انبار تغذیه میبینم که بیست متری از من فاصله دارد. از همان دور تعارف چای میکند!
میگویم قهوهاش برای دیگران است و چای مال من!؟ و لیوان خودم را بالا میآورم و تعارف میکنم.
میگوید چای من فرق دارد!
چیزی کم نمیگذارد. گاهی در مسیرش تا کلاس بغلی ترمز میکند و آدم را نمکگیر میسازد؛ چای، بیسکویت و گاهی قهوه که ته کشیده این روزها! اما حواسش به تکهخاطرات گذشته هست و همانها را چاشنی چیزهایی میکند که نیست! ....
حمید محسنی
ایمان مرادی از کار و حضورش در مرکز میگوید:
سال ۱۳۷۳ بود که به استخدام مرکز آموزش درآمدم. هنوز سرباز بودم که نامهای به من دادند. چون محل سکونتم نزدیک مرکز بود، به اینجا مراجعه کردم و با راهنمایی آقای چهارراهی مشغول کار شدم. افتخار میکنم که جانباز دوران دفاع مقدس هستم و خدمت در این مرکز را ادامه مسئولیتپذیری خود میدانم.
کارم را در آشپزخانه آغاز کردم؛ جایی که نظم، دقت و تلاش شبانهروزی میطلبید. پس از مدتی مسئولیت نظافت و نگهداری بخش آموزش کارکنان و سالنهای کمالینژاد و مطهری به من واگذار شد. پذیرایی از مهمانان و آمادهسازی سالنها برای برنامهها و مراسم مختلف، از مهمترین وظایفم بود. گاهی پذیرایی از چند صد تا چند هزار نفر را برنامهریزی و مدیریت میکردم! خدا را شکر توانستم این مسئولیتها را بهخوبی انجام دهم.
در آن سالها مرکز بسیار شلوغ بود؛ حدود هزار دانشجو در حال تحصیل بودند و برنامههای متعددی برگزار میشد. ساعت کاریام طولانی بود؛ تا ساعت ۱۲ شب در مرکز میماندم و دوباره ساعت ۶ صبح برای آماده کردن صبحانه مهمانان و دانشجویان برمیگشتم. کار سخت بود و نیاز داشت بیشتر ساعات شبانهروز در مرکز حضور داشته باشم، اما به کارم علاقه داشتم و همین علاقه خستگی را کمتر میکرد.
خوشبختانه همکاران و مدیران همیشه با من همکاری داشتند و امور مالی، اداری و پشتیبانی نیازهای کاریام را برطرف میکردند. از زمان مهندس چراغلی و مهندس هاشمی تا مدیران بعدی، با همه همکاری خوبی داشتم و از همه آنها رضایت دارم. فضای فرهنگی و آموزشی مرکز برایم ارزشمند بود و باعث شد کار کردن برایم لذتبخش باشد.
شغلم برای من فقط یک وظیفه نبود؛ وسیلهای بود برای تأمین زندگی و حمایت از فرزندانم تا درس بخوانند و موفق شوند. سختی کار زیاد بود و گاهی زمان کمتری در کنار خانواده بودم، اما خانوادهام همیشه شرایط کارم را درک کردند و پشتیبانم بودند. امروز خوشحالم که توانستم با درآمد حلال و تلاش خودم، زندگیام را اداره کنم.
در زمینه آشپزی، نگهداری سالنها و پذیرایی از مهمانان تجربه و مهارت خوبی کسب کردم و به کارم افتخار میکنم. معتقدم کار خدماتی اگر درست انجام شود، نقش مهمی در اعتبار و نظم یک مجموعه دارد.
فعلاً تصمیم خاصی برای بازنشستگی نگرفتهام. اگر شرایط فراهم باشد و نیاز باشد، با افتخار دوباره در این مرکز خدمت میکنم؛ زیرا اینجا را خانه دوم خود میدانم.
به نیروهای جدید توصیه میکنم با صداقت و درستی کار کنند. کار باید در اولویت باشد. من همیشه تا زمانی که وظیفهام را کامل انجام نمیدادم، آرام نمیگرفتم.
و اگر بخواهم یک جمله از سالهای خدمتم باقی بماند، این است:
کار اگر با تعهد و نیت پاک انجام شود، هم برکت دارد و هم ماندگار میشود.
